کودک و قرآن

پسر بچه درست همان کاری کرد که پیرمرد گفت ولی هنوز به کلبه نرسیده بود که تمام 
آبها از سبد خارج شده بود. پدر بزرگ به نوه خود خندید و گفت دفعه بعد باید کمی 
سریعتر بیایی و دوباره کودک را با سبد به رودخانه فرستاد.ایندفعه پسر زودتر دوید 
ولی باز دوباره سبد خالی بود. در حالی که نفس نفس میزد  گفت این غیر ممکن است  که 
بشود  با سبد آب آورد و رفت تا سطلی بردارد ولی پیرمرد گفت نه من سطل با آب نمی 
خواهم بلکه  سبد با آب می خواهم تو به اندازه کافی تلاش نکردی و بعد بیرون از در 
کلبه رفت تا چگونگی تلاش کودک را ببیند.

با اینکه کودک میدانست که این کار بی فایده هست ولی برای اینکه به پدر بزرگ خود 
نشان بدهد که تمام سعی و تلاش خود را می کند شروع به دویدن کرد تا به رودخانه رسید 
و سبد را داخل آب کرد و دوباره دوان دوان برگشت و وقتی به پدر بزرگ رسید در حالی 
نفس نفس میزد گفت نگاه کن پدر بزرگ بی فایده است...

پدر بزرگ گفت فکر میکنی بی فایده است؟به سبد نگاه کن....پسر به درون سبد نگاه کرد برای اولین بار متوجه شد که سبد از یه سبد کثیف وسیاه هیزم به یک  سبد تمیز  هم 
از داخل هم از بیرون تبدیل شده است.

پیرمرد گفت  ببین پسرم این همون اتفاقی هست که وقتی قرآن می خوانی می افتد. شاید 
تو هیچی نفهمی  ویا یه یادت نماند ولی وقتی قرآن می خوانی از درون و بیرون تغییر می 
کنی این یکی از آثار خداوند در زندگی ما هست.

در قرآن سوره یونس آیه 57 خداوند می فرمایند: ای مردم عالم نامه ای که پند واندرز و شفای دلهای شما و هدایت و رحمت بر مومنان است از جانب خدابرای نجات شما آمد.

/ 1 نظر / 9 بازدید
سی سیب

سلام خیلی عالی بود.