مانع! مانع دیگه چیه؟

پیرمردی می‌خواست مزرعه‌اش را شخم بزند؛ اما این کار خیلی سختی بود.

تنهاپسرش نیز در زندان بود.

پیرمرد نامه‌ای برای پسرش نوشت و وضعیت را برای او توضیح داد.

پس از مدتی پیرمرد این تلگراف را دریافت کرد: پدر، به خاطر خدا مزرعه را شخم نزن؛ من آن‌جا اسلحه پنهان کرده‌ام.

صبح زود فردا، 12 نفر از مأموران
FBI و افسران پلیس محلی دیده شدند و تمام مزرعه را شخم زدند بدون این‌که اسلحه‌ای پیدا کنند.

پیرمرد، بهت‌زده نامه دیگری به پسرش نوشت و به او گفت که چه اتفاقی افتاده و می‌خواهد چه کند؟

پسرش پاسخ داد: پدر، برو و سیب‌زمینی‌هایت را بکار؛ این بهترین کاری بود که از این‌جا می‌توانستم برایت انجام دهم.

نتیجه اخلاقی:

هیچ مانعی در دنیا وجود ندارد؛ اگر شما از اعماق قلب‌تان تصمیم به انجام کاری بگیرید می‌توانید آن را انجام دهید

/ 1 نظر / 6 بازدید
مهدی

این، قشنگ ترین داستانی بود که امروز خواندم. [گل]